تبلیغات
آیینه ی خــــــــدا
20:06
366
*حالات سه گانه رذیله در وجود انسان

  اوّل مطلب، این است که انسان ببیند کدام رذیله بیشتر دارد او را اذیّت می‌کند. چون صورت ظاهر این است که سه حال برای رذیله هست:

در ابتدا حالت ظلمانی دارد و برای او، عصبه و ناراحتی پیش می‌آورد.
حالت حلوه دارد. یعنی اگر مرحله أولی را مراقبه نکرد، به این مرحله حلوه می‌رسد و برایش شیرین می‌شود.
مرحله عجنه است که عجین با او می‌شود و دیگر از حال حلوه هم بیرون می‌رود و این مرحله، مرحله‌ای است که دائم با او هست.

مرحله عصبه این است که اوّلین بار بدش می‌آید. لذا معمولاً آن کسانی که گناه می‌کنند، اوّلین بار بدشان می‌آید. نعوذبالله اوّلین بار دست خطا کند و چیزی را بردارد و دزدی کند؛ خودش از خودش بدش می‌آید و حال ناراحتی دارد. یا اگر اوّلین بار آنچه را نباید ببیند، ببیند، می‌داند خطا و گناه کرده و بدش می‌آید.

بعد از انقلاب، شهر نو و جایگاه‌هایی که مع‌الأسف فاحشه‌خانه‌هایی در زمان طاغوت درست کرده بودند، خراب کردند و افرادی که در آن‌ مکان‌ها مشغول بودند، گرفتند. وقتی با آن‌ها مصاحبه کردند، می­خواستند به تعبیری آن‌ها را روانکاوی کنند، لذا از آن‌ها پرسیدند: اوّلین باری که گناه می‌کردی، چه حالی داشتی؟ می‌گفتند: اوّلین بار، بعد از آن عمل، خودمان از خودمان بدمان آمد، امّا در مراحل بعدی، برایمان شیرین شد.

چون وقتی بلافاصله بعد از گناه، مراقبه نکنید و به دنبال توبه کردن و از بین بردن آن نارحتی که از مرحله عصبه به وجود می‌آید، نباشی؛ بعد تبدیل به حلوه می­شود و برایت شیرین می­شود. پس مراقبه، همین است. لذا کسی که گناه کرده، اوایل ناراحت است، امّا آرام آرام، دیگر از آن گناه، بدش نمی­آید و حتّی خوشش هم می­آید. مثلاً اوایل از غیبت بدش می­آمد که چرا پشت سر فلانی حرف زدند، امّا بعد آرام آرام خوشش می­آید. مرحله­ دیگر این است که اصلاً عادت می­کند و این دیگر در وجودش خواهد بود. شاید اصلاً دیگر لذّت هم نبرد، امّا حال او، این‌چنین است و این، همان مرحله سوم، مرحله عجنه است که این گناه با او، عجین می‌شود.

وقتی اوایل انقلاب، آن افراد را از فاحشه‌خانه‌ها دستگیر کرده بودند، عدّه‌ای پیرمرد و پیرزن هم در میان آنان بودند، از آن‌ها پرسیدند: شما دیگر آنجا چه می‌کردید؟! گفتند: از ما دیگر کاری برنمی‌­آمد، امّا جوان‌ها را در اتاقی می‌­انداختیم و از پنجره­ یا روزنه­‌ای که داشت (آن موقع هنوز به این جاها نرسیده بودند که دوربین و فیلم‌برداری باشد)، آن‌ها را می­‌دیدیم و این‌ طور لذّت می­‌بردیم! چون به این کار عادت کرده بودیم.

ببینید عادت به گناه همین است؛ یعنی مواقعی اصلاً از گناه لذّت هم نمی‌­برد، امّا عادت دارد این عمل را انجام بدهد. اینکه بعضی تبیین می­‌کنند ترک عادت، موجب مرض است - که حالا اینکه صحت و سقم این مطلب، تا چه حد هست را بیان می‌کنیم - همین است و این‌ها همین حال را داشتند و به این عمل عادت کرده بودند. یعنی از مرحله حلوه گذشته بود و به مرحله عجنه رسیده بود و گناه در وجودشان عجین شده بود.

*بهترین فضیلت: آگاهی انسان از خودش

لذا همان‌طور که بیان کردیم مراقبه أولی این است که باید مواظبت کنم، ببینم که به کدام عمل زشت، بیشتر از همه مبتلا و گرفتار هستم تا آن رذیله را زودتر از بین ببرم و إلّا هلاکم می­کند. اگر انسان آن را از بین ببرد، به مطالب دیگر هم می­تواند ورود پیدا کند.

لذا وجود مقدّس ختمی مرتب، محمّد مصطفی(ص) نکته بسیار عالی­ای را بیان می­‌فرمایند که آن را وجود مقدّس باب الحوائج، موسی بن جعفر(ع) از پدرانشان نقل می‌کنند تا به امیرالمؤمنین(ع) می­‌رسد و به نقل از ایشان می‌­فرمایند:

«دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِیلَ عَلَّامَةٌ فَقَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ فَقَالُوا لَهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَیَّامِ الْجَاهِلِیَّةِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِیَّةِ قَالَ فَقَالَ النَّبِیُّ(ص) ذَاکَ عِلْمٌ لَا یَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ(ص) إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل‏».

رسول خدا(ص) وارد مسجد شدند، دیدند عدّه‌اى گرد مردى جمع شده‌اند، فرمودند: چه خبر است؟ عرض شد: علّامه است. فرمود: علّامه یعنى چه؟ عرض کردند: او داناترین مردم است به انساب عرب و جنگ‌هاى ایشان و به روزگار جاهلیّت و اشعار عربى. پیامبر(ص) فرمودند: این‌ها دانشى است که اگر کسى نداند، به او زیانى نرساند و اگر کسى بداند، او را سودى نبخشد.

بعد فرمودند: می‌­دانید علم چیست؟ علم سه تاست: آیتى محکم، یا فریضه‌اى عادل، یا سنّتى برپا و جارى - که مردم آن را انجام بدهند و در آن کار خیر، از هم سبقت بگیرند - و جز این‌ها، همه فضل است. بعد هم فرمودند: بهترین فضیلت از فضائل، این است که انسان به نفس خودش، آگاه باشد.

علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی، ذیل این مطلب، نکاتی را از آیت‌الله العظمی قاضی نقل می­فرمایند، از جمله اینکه می‌فرمایند: اینکه فرمودند: «فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ»، در حقیقت «خلق حسن» است و اینکه فرمودند: «سُنَّةٌ قَائِمَةٌ» یعنی مطلبی که افراط و تفریط در آن نباشد و بتوانی آن را همیشه انجام بدهی.

لذا در روایات هم می­‌گویند: بهترین عمل، آن عملی است که ولو کوتاه باشد، امّا مستمر باشد و بتوانی همیشه آن را انجام بدهی. مثلاً یک ذکر یا یک عمل عبادی هر چند کوتاه که بتوانی آن را ادامه بدهی و منقطع نشود و دائم باشد، از بهترین اعمال است و اگر این حال را داشتی، معلوم است که موفّق خواهی بود.

بعد می­‌فرمایند: حضرت در انتهای این روایت می‌فرمایند که هر چه غیر از این باشد، فضل است و بالاترین فضیلت این است که انسان خودش را بشناسد. خود وجود مقدّس پیامبر(ص) در جایی دیگر این مطلب را توضیح دادند و فرمودند: «مَن سَلَکَ طَریقا یَطلُبُ فیهِ عِلما ، سَلَکَ اللّه ُ بهِ طَریقا إلَى الجَنَّةِ فهو تزکیة النفس».

آیت‌الله العظمی میرزا جواد آقای ملکی تبریزی هم در رساله لقاءالله خود، نکاتی را راجع به همین موضوع بیان می­فرمایند و خلاصه کلام ایشان، این است که اگر این نفس را خوب شناختی، راه به سمت پروردگار عالم برای تو معلوم می­‌شود و آن شناخت نفس است. لذا طریق به جنّت، فقط و فقط همین راه تزکیه است.

آیت‌الله قاضی می­فرمایند: راه تزکیه می­‌دانید چیست؟ راهش فقط همین است که تو اوّل رذائل درونی­ات را بشناسی - عین این جمله را آیت‌الله العظمی میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن آیت حقّ هم می­‌فرمایند -

تزکیه؛ یعنی بدانی من این زشتی را دارم، حالا می­‌خواهم پاکش کنم. لذا اوّل باید بدانی کدام رذیله در تو قوی است، بعد به درمان آن بپردازی که خود همین، بالاترین فضیلت است؛ یعنی بالاترین فضیلت این است که جدّی خودت را بشناسی و رذایل خودت را بدانی و به ترتیب آن‌ها را دفع کنی که اگر موفّق به دفع آن‌ها شدی، برنده­‌ای و إلّا اگر آن‌ها را دفع نکنی، تبدیل به حلوه می­‌شوند، برایت شیرین می­‌شوند و دیگر نمی­‌توانی دفعشان کنی. اگر نعوذبالله گناه، شیرین شد، دیگر دفع آن، سخت است، حتّی گاهی هم می‌خواهد آن را دفع کند، امّا دیگر نمی­‌تواند و مبتلا شده است. بعد از آن، حلوه تبدیل به عجنه می­شود؛ یعنی آن گناه، عجین در درون انسان می­‌شود و دیگر همیشه گرفتار آن می­شود و یک چیز خیلی دردناک می‌­شود. لذا از آنجا به بعد بحث جهاد با نفس مطرح می‌شود.


*آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران


تعجیل در ظهورش گناه نکنیم