تبلیغات
آیینه ی خــــــــدا
09:08
338
همه در انتظار من و من در انتظار تو...

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا یوم الجمعه...
امروز روز جمعه است و روز خوب ظهور تو...
مولا سلام...
هرچه صبح روز جمعه شیرین است و پرانرژی  ؛ غروبش غم انگیز است و تلخ و نفس گیر...
سالهاست که این حس را تجربه میکنیم...
تجربه ای تلخ و مکرر...
اما جان عزیزت مولا...؛
جان عزیزت بیا و این جمعه را جمعه ای تازه نفس کن...
جمعه ای با احساس خاص...
با حس شیرین دیدار تو...
بیا و غروب غم انگیزش را به شادی وصل کن...
بیا و پایان بده به غروب تلخ جمعه ها...
امروز...
جمعه...
تو...
و انتظار...
به راستی انتظار یعنی چه؟
شاید این باشد که ایمان به آمدنت دارمو میدانم بالاخره تو می آیی...
تو می آیی ! من یقین دارم به آمدنت...
زیرا هنوزم که هنوز است زمین نفس میکشد...
هنوزم که هنوز است زمین زادوولد دارد...
خورشید در گردش است و خدا منتظراست...
هنوز پرچم سرخ گنبد قتیل العبرات در آسمان خودنمایی میکند
و متذکر میشود انتظار منتقم خون خدا را...


باوجود اینهمه ظلم و ستمو جنایت ؛ اینهمه امید به زندگی برای چیست؟
من چرا هنوز نفس میکشمو زندگی میکنم؟
چه دلیلی دارد این صبح و شب شدنها...؟
من یقین دارم که دلیلش تنها تو یی مولا...
دلیل اینهمه امید به زندگی و زادوولد تنها تویی مولا...

ما همه نفس میکشیم تا برسیم به تو....
تا یاد بگیریم از تو بهترین نوع ستایش خداوندی را...
شیعه جان میدهد برای روز آمدن تو...
برای بالا بردن پرچم" یا لثارات الحسین" تو...
برای انتقام...
برای خون خواهی اهل کساء...
همان 5 تنی که خداوند قسم خورده به جلال و بزرگی خودش
که زمین و زمان و دنیا و کون و مکان را نیافریده است مگر بخاطر این 5 تن...

آری!مولا!
بنگر....
بنگر که زمین و زمان و کون و مکان و فرش و عرش
همه در انتظار تواند...

اما...
نه!بهتراست بگویم
همه زمین و زمان و کون و مکان و فرش و عرش
همه در انتظار منند و بعد در انتظار روز آمدن تو...


آری!همه و حتی تو مولا در انتظار منی...
خدا هم منتظر من است...

یا محمد و آل محمد...
چه وظیفه ی سختی به دوش دارم

تمام عالم و آدم...
تمام عرش و فرش؛لوح و قلم؛کون و مکان
تمام  آفرینش؛
انبیاء ؛ اوصیا و اولیا ...
خدا ...
رسول خدا(ص)...
امیرمومنان علی (ع)
 سیدة نساء العالمین فاطمة الزهرا (س)
امام حسن مجتبی (ع)
و
حسین قتیل العبرات (ع)
و عباس علمدار (ع)
و زینب کبری ام المصائب (س)

و تو مولا مهدی ؛ خون خواه محمد و آل محمد (عج)

همه منتظر من هستید...
چشم به راه من مانده اید تا بیایم...
تا به خود بیایمو به خدا بیایم...

چه انتظار عجیبی...!!!


تا به حال فکر میکردم من منتظرم اما میبینم نه!
من منتظر نیستم که همه منتظر خود من هستند...

خدایا...چه انتظار عجیبی!
چقدر تو و آفرینشت را منتظر گذاشته ام...
همه معطل من مانده اند...
حتی خون حسین در انتظار من است...
خون حسین....
پس کی به خود می آیم ؟؟؟؟
خدا شرمنده ام...
همه را علاف خودم کرده ام و خودم خبر ندارم...
هزار و اندی سال خون حسین بر زمین مانده است و منتظر من است...
منتظر من!!!
وااااااااااااای خدا...این چه عزاداری است که من هنوز به خون خواهی اش نیامده ام...
هرروز که میگذرد بیشتر متوجه میشوم پراز ادعام...
و فقط شرمندگی پشت شرمندگی به بار می آورم...

خدایا...
همه منتظر من هستند...
تو منتظر من هستی...
مولای منتقمم منتظر من است...
من باید خودم را بسازم تا تو بیایی ای منتقم...
خدایا...خدایا...
دستم را بگیر
دست دلم را محکمتر بگیر
آدمم کن...
آدم مولا مهدی...

السلام علیک یا منتقم محمد و آل محمد
لبیک یا صاحب الزمان...
بسم الله...



تعجیل در ظهورش گناه نکنیم